وقتی یوهان، که یک نی‌زن است، جسد بی‌جان دختری را در زمینش پیدا می‌کند، احساس گناه مبهمی او را فرا می‌گیرد. او در حالی که از نوه‌اش مراقبت می‌کند، سفری را برای یافتن شر آغاز می‌کند.