لئو مردی مجرد و زن‌باره است که در یک شهر ساحلی کوچک در جزایر قناری زندگی می‌کند. روزی یکی از معشوقه‌های قدیمی‌اش، جولیا، دوباره ظاهر می‌شود، نوزادی را در آغوش او می‌گذارد و صبح روز بعد ناپدید می‌شود.